من صبورم اما...به خدا دست خودم نیست اگر می رنجماگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندمتو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونمو به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونممن صبورم اما...بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسمبی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسممن صبورم اما...این بغض گران صبر نمی داند چیست!